محبتين:

من ايندفعه ميخواهم را جع به جادويه اين فيلم در زندگی خودم بنويسم

و اينكه چرا اين فيلم را از همه فيلم هندی ها بيشتر دوست

دارم چون اين

فيلم روحه عشق و معنويتش بسيار قوی است و من شايد

معدود كسانی باشم كه اين فيلم را بخاطر شاهرخ خانش دوست

ندارم بلكه بخاطر ديالوگ هايه خارق العاده و نماد هاش و داستانش

دوست دارم به خدا اگر ریتیک و سانی دئول هم كه تنها اشخاصي هستند

كه من دوستشان ندارم تو اين فيلم بودند باز هم محبتين برايه من

اسطوره  فيلم هايه دنيا ميشد( البته نامی از گویندا ذکر نشد فقط به این

دلیل که اگر در محبتین میبود این فیلم تبدیل میشد به قهوه خانه زری خانم)

محبتين پر از حرفه پر از عشقه

پر از درسه من خيلی از فيلم ها راتا ۲۵ بار كه ديدم گريه كردم هنوز

هم بغضم ميگيره اما محبتين جنس اشكش متفاوته هنوز هم

بعد از دقيقا ۸۳ بار ديدن اين فيلم گريه ميكنم اما اشكه محبتين

برايه افتخاره پيروزيه راج ارين مالهوتراست برايه پيروزی

عشق به ترسه برايه برنده شدن شادی به غمه احساس به منطقه

من اگر مينويسم نميخواهم تعريفش كنم چون همتون ديدينش

فقط ميخواهم چند نماده فيلم را براتون بگم همين:

دقت كرديد جاهائی كه راج مالهوترا(شاهرخ خان) و نايران شانكر(اميتا

باچان) با هم در گير ميشوند لباس اميتا سياه و شاهرخ خان

سفيد است؟ اين نماده جنگ سياهی و ظلم با سفيدی و

عشق است

دقت كرديد جاهائی كه اميتا شاد و خوشحال است و قصد

جنگ با شاهرخ ندارد سراسر سفيد است؟ اين روحه درونه

اورا نمايش ميدهد كه موجودی پاك است و اگر خيالش ارام باشد

ذاتی بسيار پاك دارد و شاهرخ خان هم كه سفيد پوشيده نماده

برابری با اورا دارد

 

شاهرخ خان وقتی وارد مدرسه ميشود و اولين جلسه يه

درس را ميدهد باعث ميشود ۳ شاگردش از زوره هيجان به

سمته دروازه بروند و دری را كه هميشه بسته است بگشايند

اين نماده اين است كه با امدن اين مرد تمامه محدوديت ها

تمام شد و برايه هميشه دروازه دانشگاه گشوده شد

 

اميتا و سخنرانی هايش : هميشه پشت اميتا باچان علامت

دانشگاهه گوروكول قرار دارد كه دايره ای زرد كه دورتا دورش را

اشعه هايه خورشيد فرا گرفته اميتا هرگاه سخن ميگويد سرش

در وسط اين دايره قرار دارد و در واقع انگار هاله ای نور دور سرش

است اين نماده خدائيت او در دانشگاه است و شايد نماده قلب

پاك او ست كه سالهاست كنار رفته ولی دردرونه او نوره خدائی

وجود دارد

چرا شاهرخ خان عينك ميزند؟؟؟؟ چون دنيا را از ديده خود و محبت

خود ميبيند

چرا ايشواريا هميشه سفيد ميپوشد؟ زيرا او روحی معصوم است

چرا وقتی  ۳ پسر با دخترانشان رقصيدند و انها را ترك كردند 

باران ميبارد؟ اين نماده شسته شدن است نماده عشقی

است كه اغاز شده و نماده پاكيه اين عشق است ايشواريا

دور انها شروع به دويدن و ترانه خواندن ميكند چون روحش

ارام شده و به شادی در امده

از نظره اميتا ترس هميشه بر عشق پيروز است اما شاهرخ

خان به اوميگويد شما هميشه قدرت ترس را ديده ايد اگر عشق

قدرتش را نشان دهد ميتواند عمارتتان را زير و رو كند و

هنگاميكه او برايه معذرت خواهی به اميتا رجوع ميكند

انقدر قدرتمند وارد ميشود شايد وقتی او با خدا اشتی كرد

را بياد داريد كه ناگهان نور سراسر سالن گوروكول را در بر

ميگيرد اين نماده پذيرفتن دعاهايه اوست

چرا اميتا از تغييرات بدش ميايد؟ چون ميداند راهش غلط است

اما انقدر مغرور است كه از پذيرفتن ان اجتناب ميكند

و نميخواهد هر گز دستش رو شود زيرا با تغييرات همه ميفهمند

كه سيستم او غلط بوده

 Mohabbatein

چرا اول فيلم با ووروده ۳ پسر شروع ميشود؟ چون به ما ثابت

كند اگر عشق داشته باشی با۳ نفر هم ميتوان كل عمارتی

 بزرگ را تغيير داد

چرا برگ خشك؟؟؟ برگ خشك جسدی مرده از يك درخت است

كه كاری از دستش بر نمی ايد و مسئوليتش در دنيا تمام شده

اما برايه عشق همه مسئولند و اين برگ خشك هم ميتواند

در راهه عشق كمكت باشد  

چرا نامش محبتين است؟ چون مسئله فقط يك عشق نيست

اين همه يه عشق ها در اين ميلونها سال زندگی ما در كره يه

زمين است كه اين كره را نگه داشته و اگر ما زندگی ميكنيم

حتما برايه عشق است از خداوند كه لايق تمامه عشق هاست

گرفته تا معشوقمان

چرا كلاس شاهرخ در فضايه ازاد است؟ نماده اينست

كه عشق را نميتوان حبس كرد و فضائی برايه نگه داريش وجود

ندارد و شاهرخ خان امد تا اينرا ثابت كند

اميتا و شاهرخ خان در ابتدايه قراردادشان با هم دست ميدهند و

دوربين رويه دست انها زووم ميكند اين نماده اشتی ترس با دوستی

برايه هميشه  خواهد بود پيمانه عشق و از بين رفتن

ترس  

۲ بار شاهرخ خان سياه ميپوشد ۱) وقتی با طبل وارد فيلم

ميشود

 ۲) هنگاميكه اميتا همه دانشجويانش را در سالن

صدا كرده و به انها ميگويد ديگر به اجازه يه هيچ معلمی از

عمارت خارج نميشويد در هر دو سكانس اميتا و شاهرخ خان

ثابت رو در رويه هم ايستاده اند و ديگران در حركتند ولی ايندو

به كسی كار ندارند و فقط بهم خيره شده اند اما

چرا شاهرخ خان در ايندو سكانس سياه به تن كرده؟ اين ۲ بار

شاهرخ فقط به فكر لج بازيه شخصی و جنگی با اميتا

است و ماموريتش كه اثباته عشق است تبديل شده

به جنگ شخصی اش با اميتا به اين علت روحش پاك

ديگر نيست و سياه پوشيده حتی در سكانس اخر اوديگر

خسته و از همه چی بريده برايه همين سياه ميپوشد او

يادش رفته كه جادويه عشق بسيار قوی است و هرگز

 بازنده نخواهد شد البته در سکانس اخر فیلم که محل اشتی امیتا با اوست

سیاه پوشی راج مالهوترا این معنی را هم میدهد که چون با امیتا یکرنگ

شد حالا دیگر جنگ از بین رفت و همدیگر را درک میتوان کرد زیرا تا جای

کسی نباشی درک او برایت مسئله ای بسیار سخت است اما وقتی او و

اميتا باهم دوست ميشوند دوباره هر ۲ سفيد پوش ميشوند

 اما از حق

نميگذرم اميتا باچان واقعا محبتين را محبتين كرد و شاهرخ خان جانم انرا به

اسطورهای فراموش نشدنی حداقل برايه من يكی تبديل كرد و واقعا برايه

فيلم فير ۲۰۰۰و بی عدالتيه احمقانه اش در قبال اين فيلم متاسفم !شاهرخ

جايزه منتقدين را برد ميدانم اميتا هم جايزه گرفت ميدانم

اما من به فيلم كار دارم كه محبتين كجا حرفها و داستانش كجا

و كاهونا پيار هه كجا! باز دلم خوشه كوی ميل گهيا

جلوه هايه ويژهاش واقعا عالی بود و حداقل برايه انها حقش

بود! اما كاهونا پيارهه حتی جلوه هايه ويژه هم نداشت فقط

هيرتيكش حق داشت كه با وجوده اولين بازی اش گل كاشته

بود بحر حال برايه فيلم فير متاسفم كه مثل نارايان شانكر

عشق را به اكشن فروختند